نیاز به یه آلزایمر قوی دارم...
تا همه چی رو فراموش کنم...
از خاطرات تلخم گرفته تا آرزوها و حسرت هام..
حتی یادم بره کی هستم...
خدایا تو رو به این روزای عزیزی که داره میاد..
میدونی که نیاز به یه معجزه دارم...
قسمت میدم...
منو رها نکن.
ازت خواهش میکنم...التماست میکنم...
یه وقتایی،
یه حرفایی،
چنان آتیشت میزنه
که دوست داری فریاد بزنی...
ولی نمیتونی!
دوست داری اشک بریزی...
ولی نمیتونی!
حتی دیگه نفس کشیدنم برات سخت میشه!
تمام وجودت میشه بغضی که نمیترکه...
به این میگن
“درده بی درمون”
===========================================================
===================================================
=======================================================
=======================================================
===================================================
====================================================
=========================================================
========================================================
==================================================
======================================================
(کل جملات یه طرف این جملات زیبا در باره ی وقت هم یه طرف)
======================================
END
وقتی کسی رو دوست داری و نمیتونی بهش بگی این خودش بدترین عذابه.
واقعا چی میشه که انسان یک لحظه از وجود خودش خارج بشه و دلشو بزنه
به دریا و به کسی که دوستش داره بگه : دوستت دارم...
ولی داعم داریم به این فکر میکنیم که وقتی این جمله رو بهش گفتیم چه
عکس العملی از خودش نشون میده
به این میگن فکر کردن درباره ی عواقب کار ولی وقتی که عاشق کسی میشی
انقدر باید عاشقش بشی که عواقب کار برات مهم نباشه
پس اگه عاشق کسی شدید و هنوز عواقب کار براتون مهم بود بدونید که
هنوز واقعا عاشق نشدید
همه ی ما در زندگی چه بخواهیم چه نخواهیم عشق را تجربه خواهیم کرد
اما دوست داشتن تا عاشق شدن خیلی فرق داره فقط در همین حد بهتون
بگم که عاشق شدن کلی تر از دوست داشتنه
وقتی کسی رو دوست دارید این دوست داشتنتون به اتفاق هایی که می افته
به مرور زمان کمرنگ تر میشه یا اصلا برعکسش اگر شرایط بر وقف مراد بود
پر رنگ تر میشه ولی وقتی به مرحله ی عاشق شدن میرسید دیگه
هیچ چیزی نمیتونه بین شما و عشقتون فاصله بندازه
ولی وای به حال آن روزی که کسی که عاشقش بودید براتون کم ارزش
به نظر بیاد .
ولی در کل ما انسان ها وقتی به چیزی که میخواهیم میرسیم به مرور
زمان کم کم اون چیزی که بهش رسیدیم عادی به نظر میاد
البته این شرایط کی گفتم شامل افراد خاص نمیشه
پس شما هم خاص باشید
============================================
END
سید اشرف الدین گیلانی یکی از شاعر های دوران مشروطه ی ایران بود.
در سال 1288 ه. ق در قزوین زاده شد و در ۶ ماهگی پدرش را از دست داد
و میراث پدریش غصب شد. این رویداد او و خانوادهاش را با فقر و تنگدستی
روبهرو ساخت.
وی مدیر روزنامه ی نسیم شمال بود(یکی از روزنامه های دوره ی مشروطه)
اشرفالدین گیلانی، برپایهٔ آگهیی که در نسیم شمال (اول فرودین ۱۳۱۳) چاپ
و دو روز پس از مرگ وی منتشر شد، در ۲۹ اسفند ۱۳۱۲ کمی پس از رهایی از
تیمارستان و در اولین روزهای آغاز پانزدهمین سال انتشار نسیم شمال درگذشت.
او را در گورستان ابن بابویه به خاک سپردند.وی را میتوان به عنوان یکی از شخصیت های
تاثیرگذار در انقلاب مشروطه نام برد.
از نمونه اشعار او می توان به اشعار زیر اضافه کرد:
در انتقاد از اوضاع ایران در دوران قاجار چنین میگوید:
نه درس به کار آید و نه علم ریاضی
نه قاعده مشتق و نه مستقبل و ماضی
نه هندسه و رسم و مساحات اراضی
خواهی که شوی مجتهد و مفتی و قاضی
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
صد سال اگر درس بخوانی همه هیچ است
در مدرسه یک عمر بمانی همه هیچ است
خود را به حقیقت برسانی همه هیچ است
جز مسخرگی هر چه بدانی همه هیچ است
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
------------------------------------------------
او که از جناحهای سیاسی غریبه گرا در میهن رنج بسیار میبرد
این سروده معروف خود را در نسیم شمال منتشر کرد:
خاک ایران شده ویران ز سه فیل
روس فیل، انگل فیل، آلمان فیل
دوش کردم به خرابات گذر
تا به قلیان زنم از بنک (بنگ) شرر
مرشدی دیدم با بوق و تبر
پک به قلیان زد و میخواند زبر
خاک ایران شده ویران ز سه فیل...
----------------------------------------------------------------------------------------------
غلغلی انداختی در شهر تهران ای قلم / خوش حمایت می کنی از شرع قرآن ای قلم
گشت از برق تو ظاهر نور ایمان ای قلم/ مشکلات خلق گردد از تو آسان ای قلم
نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم
ای قلم تا می توانی در قلمدان صبرکن/ یوسف آسا سالها در کنج زندان صبرکن
همچو یعقوب حزین در بیت الاحزان صبرکن/ کور شو بیرون نیا از شهر کنعان ای قلم
نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم
ای قلم پنداشتی هنگامه دانشوریست/در ره علم آمده هرکس به عرفان مشتریست
تونفهمیدی که اوضاع جهان خرتوخریست/خر همان است و عوض گردیده پالان ای قلم
نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم
«ایها الشاعر»تو هم از شعر گفتن لال باش/شعر یعنی چه! برو حمال شو رمال باش
چشم بندی کن میان معرکه نقال باش/حقه بازی کن تو هم مانند رندان ای قلم
نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم
======================================
عکس یادگاری چند نظامی رتبه بالا
با سید اشرفالدین گیلانی،
در روز دستگیر شدن توسط نظمیه و بردن او
به دارلمجانین تهران در نزدیک
دروازه قزوین
==========================================
END