مرگ تدریجی


دوس دارم یکی از همین روزابرم دکتر برای اینکه ببینم برای چی اینقدر سرفه های خونی

میکنم و دکتر هم یه آزمایش ازمن بگیره و با یه صدای اندوهگین و ناراحت بگه:

مممتاسفم شما سرطان ریه دارید به دلیل اینکه زیاد سیگار میکشید ریه تون به

وضعیت بحرانی رسیده واقعا متاسفم

بعد منم سرمو بندازم پایین و با صدای آروم بخندم و بگم ههههه چقدر وقت دارم

دکتر هم درحالی که شوکه شده بگه : دو ماه و بعدش بگه به خونوادت که خبر میدی

آره؟؟؟؟ بعد من بگم: نه نمیخوام این دردم به دردای دیگشون اضافه شه

بعدش بگه : باید توی این شرایط یکی رو داشته باشی که بهش بگی تا دلداریت

بده و بعدش من با یه نیش خند اتاقشو ترک کنم و برم

فکر کنم اونوقت تازه زندگی کردن برام زیبا بشه بعدشم سعی میکنم این دو ماهی

که برام مونده رو با شوق مرگ تمومش کنم وبا دوست همیشگیم یعنی سیگار

بگذرونم. آخه معمولا کسایی که سیگار میکشن یا زیر مشکلات سنگین زندگی

دارن له میشن یا شکست عشقی خوردن یا .... ولی من برای سوزوندن عمرم

میکشیم تنها مشکلمم اینه که روحم دااااااااااااااغونه

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.